یه صیح قشنگ تابستون

سلام قشنگم

صبح زیبای تابستونیت بخیر

سرا پا خیس ، از عشق و باران

در پاسخشان چه خواهی گفت :

اگر بپرسند

سرآستینت را کدامیک تر کرده است ...؟!!

 

یک بار دیدن تو حتا

کافی است

تا اشتیاق تو را

برای همیشه از دنیایی به دنیای دیگر برم ...!

 

 ماه پیشونی من ، گل قشنگم

تلفنی یه قول بهت دادم ( که همیشه پیشت باشم ) اون شفاهی بود

می خوام اینجا بنویسم که نه من یادم بره ،نه تو ...

که همیشه پیشت هستم و می مونم. تو بهترین لحظه ها و سخت ترینها...

دیدار تو ریسمانی است که مرا به هستیم گره زده است ،

گره ای که اگر گشوده شود همین لحظه

هرگز پشیمان نخواهم شد  ...!

                 ----------------------------------------------------------

گاهی دوست داشتن آدمها را خودخواه میکند

گاهی دوست داری  ،  دوست داشتنیت را با هچکس تقسیم نکنی

گاهی دوست داری  انتظار را از میانه رابطه ات حذف کنی

گاهی دیوانه وار تحمل دوری دوست داشتنیت را نداری 

گاهی

گاهی

گاهی

گاهی آنقدر  خود خود خودش را دوست  داری که خود خودش را فراموش میکنی

دوست داشتنی من

مرا ببخش که بعضی وقتها خودخواه میشوم

بعضی وقتها کودک لجبازیم که با هیچکس تقسیمت نمیخواهم بکنم

مرا به خاطر خودخواهیهایم ببخش

دوست دار تو

ای عشقم...

كاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟
كه چنین گاه به گاه
میسرانی بر چشم.... غزل داغ نگاه !
می سرایی از لب.....شعر مستانه آه !

راز زیبایی مژگان سیاه
در همین قطره لغزنده غم ....پنهان است !
و سرودن از تو
با صراحت ! بی ترس ! .... باز هم كتمان است !

كاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟

رنج اندوه كدامین خواهش
نقش لبخند لبت را برده ؟؟؟

نغمه زرد كدامین پاییز ...
غنچه قلب تو را پژمرده ؟؟؟؟

كاش میدانستی .... به چه می اندیشم ؟
كه چنین مبهوتم ....
من فقط جرعه ای از مهر تو را نوشیدم !!!
با تو ای ترجمه عشق "خدا" را دیدم !!!

آه ای میكده ام !!!
گاه بیداری را
از من و بیخبری هیچ مخواه !
كه من از مستی خود هشیارم !

كاش میدانستی ... به چه می اندیشم !!!
كاش میدانستی!!!!
كاش ...   

من...

ديروز من را ديدم
بعد از خيلي
خود من بود
كمي جا روي صورتش
كمي روي دلش
لاغر و اخمو
اما خودمن
كلي هم تحويلم گرفت
همين حالا هم پيش من است
كلي خوشيم
و جاي هيچكس هم خالي نيست
بين خودمان بماند
هنوز هم ميدرخشد
واااي كه چقدر دوستم دارد
خود من من را..

با من مهربان باش

 از انسانها غمی به دل نگیر؛

 زیرا خود نیز غمگین اند؛

 با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند؛

 زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛

 پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

عشق یعنی .....

عشــق یعنی دیدن یک آیـــنه

دیدن  خود  لیک   دیداری زیار

 

تا  ببینی  در  وجودت    یار را

او که شد   بر دل   تمام زندگی

 

دیدن  آن   دل طــپیدنهای  گرم

در  نگاهت  گرمی عشــقی  به او

 

بر لبانت نام او جاری ... روان

در کنارش بودنی در هر زمان

 

در امید  و آرزو  ...و در خیال

تا رسیدنهای با او.. تا  وصال

 

زندگی   یعنی ترا عاشق شدن

همره   نام تو  هم جاری شدن

 

چشمه  جوشان  وگرم عاشقی

در   وفایت تا    ابد راهی شدن